حسین کاظمی
مسیر حرکت توده ی مردم، غالبا در محور عدالت طلبی و عدالت خواهی است اگر چه در زندگی فردی هواهای نفسانی موجب ضعف عمل افراد بر اساس عدالت است با این وجود، عدالت طلبی، خاستگاهی اجتماعی و بنیان آن ریشه در باورهای قلبی دارد و افراد جامعه با گذار از تعلقات شخصی مجبورند بر اساس خواست همگانی گام بردارند.
«اعتدال طلبی» در سال های جدید در بستر گذار مردم از مفاهیمِ صرفا انتزاعیِ اصلاح خواهی و اصول محوری آغاز گردید.
این حرکت، آغاز یک حرکت جدید و کنش گرایانه نبود، بلکه واکنشی از سوی آنها به وضع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی موجود بود.
آغاز صحنه آرایی اعتدال طلبی، همراه با ائتلافی بود که بر اساس نیازهای سیاسی شکل گرفت؛ ائتلاف «اعتدل طلبی» و «اصلاح خواهی»، در نگاه نخست به معنای حرکت اصلاح خواهان در مسیر اعتدال تلقی می شد.
باگذشت زمان اما این اعتدال طلبان بودند که برای راضی نگه داشتن قشری از اصلاح خواهانی که بر اساس «کنش گرایی خشن» گام بر می داشتند، متاثر از خواست های آنان شدند.
یعنی به جای آنکه اعتدال، بستری برای تعدیل و تاثر «خواست های خشن» باشد، عملا و علنا، متاثر و مغلوب «اراده های خشن» شد تا مشخص گردد اعتدال در قالب الفاظ و مفاهیم کلی و بدون آنکه در اجتماع و احزاب اثرگذار باشد، متوقف شده است.
تلاش رئوس هرم این جریان برای مهار منتقدین و با ادبیاتی غیرفرهمندانه، غیر اعتدال گونه و توأم با خشونت برای طرد منتقدین و جذب توده های اجتماعی، گواه این است که اعتدال طلبان، در مسیری خردورزانه گام برنداشته اند و بستر جذابیت حزبی و اجتماعی شکل نگرفته است.
فردمحوری و جابجایی افراد از گروهی به حزبی دیگر نشان از آن دارد که اعتدال، نه ابزارهای را لازم دارد ونه ایدئولوژی غایت مدارانه ای ترتیب دیده است.
در ادامه بازگشت اعتدال به همان نقطه ابتدایی ائتلاف با «اصلاح خواهان» نشانه ای است که اعتدال نه تنها اثرگذاری ای عملگرایانه و غایت مدارانه ای نداشته است که با پذیرش خواست های سیاسی و فرهنگیِ «اصلاح خواهان» منفعل از اراده هایی شد که با تجربه تاریخی، محکوم به زوال و محتوم به شکست و پایان عصر آن خواهد بود.
اعتدالی که هیچگاه بر اساس قوه حکمت، اثرگذاری نکرد که بر اساس حفظ و نگاه به قدرت، متاثر از خواست های حزب محورانه شد.