نوای رودبار: پس از چاپ گزارش خبرنگار هفته نامه شکوفه های زیتون در شماره قبل این نشریه و بازتاب گسترده آن در جمع مردم، مسئولین و بسیاری از سایت های خبری و تحلیلی شمال کشور ، روشندل ۹۵ ساله رودباری با خطاب نماینده دولت بعنوان پسر خود، دستان سید محمد احمدی فرماندار رودبار را لمس کرد و به خواسته اش رسید.
..صیادپور سردبیر شکوفه های زیتون:
این نشریه در دل مردم نفوذ پیدا کرده است سردبیر شکوفه های زیتون در گفتگو با سرویس اجتماعی گفت: خداوند به من حقیر محبت نموده و مرا به راهی رهنمود فرمودند که در آن ثواب دنیوی و اخروی وجود داشت. مهندس صیادپور در ادامه تصریح کرد: پس از چاپ گفتگوی شکوفه های زیتون با روشندل ۹۵ ساله ای که در یکی از مناطق شهر رودبار-کلشتر- زندگی می نمود؛ بسیاری ازسایت های خبری و تحلیل استان گیلان و دیگر استان ها با در خروجی قرار دادن این گزارش سبب شدند تا مسئولین و مردم با ما تماس حاصل نمایند. وی ادامه داد: برخی از مسئولین استانی و شهرستانی راغب بودند تا هرگونه کمکی که می توانند برای این فرد انجام دهند. این خبرنگار ادامه داد: اولین مسئول شهرستانی که پیگیر این موضوع بود احمدی فرماندار شهرستان رودبار بود که اعلام کرد وظیفه خود می دانیم تا به خواسته این مادر زحمتکش لبیک گفته و بعنوان نماینده دولت خدمت ایشان برسیم

.احمدی فرماندار رودبار: مادر جان شما سرور ماییفرماندار رودبار در یک روز پر کار با حضور در منزل روشندل ۹۵ ساله کلشتری با وی به گفتگو پرداخت و از کمبودها و نیازهای این پیر زنجویا شد. وی با اشاره به اینکه در هفته نامه شکوفه های زیتون این مادر از دولت تقاضای کمک کرده بود گفت: بنده وظیفه دانستم تا باحضور نزد این روشندل کهنسال اعلام نمایم که برنامه دولت حمایت ازتمامی اقشار جامعه مخصوصا افراد نیازمند است. سید محمد احمدی همچنین گفت: با توجه به خواسته این مادر، خرید یخچال و تعمیر سقف خانه ایشان از سوی فرمانداری شهرستان رودبار بزودی انجام خواهد گرفت.احمدی ادامه داد: با دیدن شرایط زندگی این مادر و وضع معیشتی ایشان می بایست تلاش خود را برای حمایت از اقشار آسیب پذیر جامعه بیشتر نماییم
…خانمی حاتمی)ماشِل(: چای ییلاقی ما را بخور آقای فرماندارروشندل کلشتری نیز در این دیدار صمیمی دست های فرماندار را گرفت و گفت: تو پسر من هستی؛ ممنونم که آمدی؛ بسیار خوشحالم کردی؛ شما که به من رسیدگی می کنید، خدا هم به شما می رسد؛ من قربانمعرفت شما شوم.در بین صحبت ها تا ماشل متوجه شد که فرماندار از ذریه سادات است گفت: من فدای شما شوم الهی؛ فدای جدّت آقا سید؛ من غلام شما هستم؛ مرا دعا کنید. در ادامه خانمی حاتمی به فرماندار گفت: خانه من ییلاقی است، چای ما را بخور، نخوری ناراحت می شوم، به این می گویند چای آتشی ییلاقی؛ فرماندار نیز پس از گفتگویی صمیمی با این روشندل و اقوام وی وضعیت معیشت او را بررسی نمود.